پریشانیات

پریشانیات

فارغ از هیاهوی آدمک ها و دنیایشان،فارغ از آلونک های آجری و مرکب های آهنینشان،فارغ از هر چه که هست و هر چه که نیست،هرچه که رحمت بود هر آنچه که حکمت شد،هر چه کردیم ودیده شد و دیده نشد،سرفه های خشک قلممان را مرهمی باشیم بهتر است...

آخرین حرف هايتان
خانه ي همسايه

از برگ های پاییزی و ناله هایشان زیر پای عابران که بگذری؛

از کوچه های منِ بی تو و از بن بست های خود عاشق پندارانه ام؛

آرام آرام که به در خانه ام برسی...

میبینی مرا 

که غوطه ورم در دنیای پر از حس های بی احساسم که انگار رمقشان دارد تمام میشود...

هر محرم،دلم آرام و با احساس میشود...

اما بعدش فقط انتظار است پشت چشم های خیس پاییزانه ام...

و امسال که محرممان پاییزیست،هربار که باران می بارد،جگرم میسوزد،از سوز جگر شش ماهه و حرم داغ دل رباب...

خدا کند باران بگیرد

لبهایت دوباره جان بگیرد...

بگوییدامسال کمتر باران ببارد...

پریشان نویس

نظرات  (۱)

من امسال همه جوره محرمم
همه جوره پاییزم...