پریشانیات

پریشانیات

فارغ از هیاهوی آدمک ها و دنیایشان،فارغ از آلونک های آجری و مرکب های آهنینشان،فارغ از هر چه که هست و هر چه که نیست،هرچه که رحمت بود هر آنچه که حکمت شد،هر چه کردیم ودیده شد و دیده نشد،سرفه های خشک قلممان را مرهمی باشیم بهتر است...

آخرین حرف هايتان
خانه ي همسايه

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید خلیلی» ثبت شده است

شهید جان این شکایت نامه نیست

صحبت از اندوه و زخم خانگیست...

نه امروز چهلم یک نفر نیست،باور کن امروز ما برای چهلم یک جمع ماتم گرفته ایم.جمعی که تا ابد الدهر،زمان داغدار آنان می ماند...

سلام مرا بپذیر که اگر چه ناخوبم اما دلم می خواهد برای خوب ها بنویسم.در وصف خودم همین بس است که بدانی ناخوبم و آرزوی کرب و بلا دارم...

می دانی چیست؟وقتی میگویند هر زمان عاشورا و هر زمین کربلاست،مصداقش همین امروزهایی هستند که در تاریخ کم ندیده ایم...

شهید جان،تمام محل زیر علمت،سینه میزنن تا ببیننت...

دلمان تنگ است و بی قرار برای خوب بودن مثل خوب هایی از جنس شما...آنقدر بی قراریم که هر کجا باشید،هر جا که عطر بودنتان بپیچد،توی کوچه،توی باغ،ته یه تنور،روی گلوله ی داغ...هر جا بپیچد با کله می اییم روی صد تا حجله،چهل تا چلچراغ...

پریشان نویس