پریشانیات

پریشانیات

فارغ از هیاهوی آدمک ها و دنیایشان،فارغ از آلونک های آجری و مرکب های آهنینشان،فارغ از هر چه که هست و هر چه که نیست،هرچه که رحمت بود هر آنچه که حکمت شد،هر چه کردیم ودیده شد و دیده نشد،سرفه های خشک قلممان را مرهمی باشیم بهتر است...

آخرین حرف هايتان
خانه ي همسايه

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کربلایی ترین خواب» ثبت شده است

ای کربلایت کربلاترین کرب و بلا های عالم...

سلام...

دلتنگت بودم،زیاد تر از آنچه که تصورش را میکردم.

می خواستم پاک بیایم حرمت...

آخر میدانی چیست؟شمار گناه های یک نفر،اینجا،سر به فلک کشیده...

صدای ادعاهایش گوش فلک را کر کرده...

دلش سیاه شده آقا،آن هم سیاهی که بالاتر از آن رنگی نیست...

گله داشتم که چرا دعوتم نمیکنی که بیایم و بوی سیب حرمت رااز نزدیک استشمام کنم که من بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا و هر ثانیه ای که میگذرد دلتنگ تر از ثانیه ی قبل،بی قرارت میشوم...بیقرار ثانیه هایی که میدانم در حرمت جز ثانیه های عمرم به حساب نمی آیند،بسکه هوایش بوی سیب حسین می دهد...

دردانه ی فاطمه...آنقدر نتوانستم بیایم که خودت آمدی...

هنوز هوای خوب حرمت در ذهن ناخوبم هست....

هنوز بغض زیارت اولم گلویم را می فشارد...

هنوز انگار نگاهم روی ضریحت مانده و ذکرت...حسین...یا حسین...ودلم هنوز در خوابم سیر می کند...

راستی حسین ترین حسین فاطمه  ،چقدر زییاست ضریح و حرمت...چقدر بوی مادرمیدهد،چقدر صدای لالایی های فاطمه درحرمت شنیده میشود...

بغض رباب و گریه ی بی صدای علی اصغرت...بابا گفتن رقیه ات هم حتی شنیده میشود....

چه کربلاییست اینجا ...

چقدر زیباست که ناخوب ها پیش تو خوب می شوند و دلت نمی آید دل ناخوبشان را بشکنی...

اگر نیامدند،خودت به سراغشان میروی که خوب شدنشان،حسینی باشد...

من ناخوب،امروز صبح خوب شدم...

هوای حرمت نمی گذارد کسی ناخوب بماند...

من هم کربلا رفتم...

من هم دیدم جنون کربلا را.

شنیدم صدای ناله ی علی اصغرت را.

بغض حرمت گلویم را فشرد،خواستم قورتش بدهم...نشد...آخر چشمانم دیگر خیس نم نم  باران بغض و حزن بی نهایت حرم و هوایش شده بود...

کربلایت خیلی کربلاست آقا...

حتی در خواب یک پریشان نویس دلتنگ ناخوب...

آقاجان،صدای زیارت قبولت در گوشم مانده...

زیارتم قبول...

 

پریشان نویس