پریشانیات

پریشانیات

فارغ از هیاهوی آدمک ها و دنیایشان،فارغ از آلونک های آجری و مرکب های آهنینشان،فارغ از هر چه که هست و هر چه که نیست،هرچه که رحمت بود هر آنچه که حکمت شد،هر چه کردیم ودیده شد و دیده نشد،سرفه های خشک قلممان را مرهمی باشیم بهتر است...

آخرین حرف هايتان
خانه ي همسايه

۱۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

دلم برای دلتنگی های دونفره مان تنگ شده...

من باشم وتو،یک گوشه ی دنج...

+

یک بغل خدا

پریشان نویس

علی را عشق زهرایی سزا بود

گمانم  کنار کوثرش،مرتضی بود

حسین بود و علی بود و بابایی

زهرا و کربلا بود وصوت لالایی...

مظلومانه ترین بابایی ها را علی شنید...

از حسین...

ولادت امیرالمومنین،بابایی حسین(ع)،مبارک...

پریشان نویس

امام رضا جان،باور کن دست خودم نیست...

هوایی شده دلم خب...

سکوت میکنم 

یک کلمه فقط

التماس دعا

پریشان نویس

شهید جان این شکایت نامه نیست

صحبت از اندوه و زخم خانگیست...

نه امروز چهلم یک نفر نیست،باور کن امروز ما برای چهلم یک جمع ماتم گرفته ایم.جمعی که تا ابد الدهر،زمان داغدار آنان می ماند...

سلام مرا بپذیر که اگر چه ناخوبم اما دلم می خواهد برای خوب ها بنویسم.در وصف خودم همین بس است که بدانی ناخوبم و آرزوی کرب و بلا دارم...

می دانی چیست؟وقتی میگویند هر زمان عاشورا و هر زمین کربلاست،مصداقش همین امروزهایی هستند که در تاریخ کم ندیده ایم...

شهید جان،تمام محل زیر علمت،سینه میزنن تا ببیننت...

دلمان تنگ است و بی قرار برای خوب بودن مثل خوب هایی از جنس شما...آنقدر بی قراریم که هر کجا باشید،هر جا که عطر بودنتان بپیچد،توی کوچه،توی باغ،ته یه تنور،روی گلوله ی داغ...هر جا بپیچد با کله می اییم روی صد تا حجله،چهل تا چلچراغ...

پریشان نویس

رضا جان،دلم می خواهدت...

میخواهم بیایم حرمت و خودم را گم کنم...

از این همه من بودن های الکی،خسته شده ام...

حضرت جان،دریاب که جانمان بد جوری در پیچ و

تابهای منیت های دنیایی گرفتار وبی قرار شده...

میخواهم باران حرمت را که بشوید و ببرد هرچه منیت

است و محو شوم در گوشه ای از بهشت حرمت که روی زمین است.

 اصل مطلب را بگویم:

میخواهم ازحرمت برسم به خود خدا...

 

پریشان نویس

بوی رجب می آید...

از حالا زمزمه کنید ذکر یا علی را،که ماه ماهِ حیدر است...

ماهِ جوادالایمه و ماهِ دردانه اش،هادی(ع) است...

خوشابه حال آنان که حال دلشان خوب تر میشود در رجب...

در صحرای محشر،صدا میزنند:این الرجبیون...

که بی حساب و کتاب بفرستندشان مستقیم به بهشت...

خدای رجب،کاری کن که ماهم جز غافله ی این الرجبیون شویم...

کاش درک کنیم رجب را،که پیش نیاز لیله القدر است...

پریشان نویس

آهای کربلایی ها...

بروید خدا را شکر کنید...زیاد هم شکر کنید...

که اینجا کسانی هستند که هنوز کربلا نرفته اند و حسرت

بوی سیب حرم حسین (ع) بر دل هاشان مانده...

پریشان نویس

اینجا دیگر جای خجالت نیست...

بروید و دعا کنید که خدا،عاشقانه تر از همیشه،با بارانش صدایتان میکند که دعا کنید...که اگر نمی خواست اجابتتان کند،باران نمی باراند...

پریشان نویس

تقویم را که ورق میزدم،رسیدم به امروز...

دیدم نوشته اند امروز شهادت پسر شماست ای پور شمس الشموس...

غربت شما آنقدر زیاد است آقا جان،که در سوگ شما هرروز سامرا میگرید...

امروز سامرا عزا گرفته...بوی کربلا گرفته...

هرروز داغ دار غربت شماییم دردانه ی جواد الایمه...

آقا جان،بگذار هرچه می خواهند گنبد و حرمت را ویران کنند که ما در دلهامان یک حرم اختصاصی درست کرده ایم که گنبدش طلایی تر از هر گنبد دیگری

می درخشد...

شرمنده ام امامم،بغض این یک جمله را نادیده بگیر...

خدا راشکر میکنم که مادرمان فاطمه(س)،حرم ندارد...

 

پریشان نویس

امام خوبی ها...

ببخش که ناخوبی مثل من برای خوبی مثل شما مینویسد...

دل ما ناخوب است اما هوای نوشتن دارد...برای یک خوب...

دلمان نیست شدن می خواهد آقا جان...

جمکران می خواهد...نیست شدن در جمکران...

میخواهم جمکرانی دیگر بسازم!دلم را جمکرانت کنم که مطمئن شوم میایی و سری هم به ناخوبی مثل من میزنی...

پریشان نویس