پریشانیات

پریشانیات

فارغ از هیاهوی آدمک ها و دنیایشان،فارغ از آلونک های آجری و مرکب های آهنینشان،فارغ از هر چه که هست و هر چه که نیست،هرچه که رحمت بود هر آنچه که حکمت شد،هر چه کردیم ودیده شد و دیده نشد،سرفه های خشک قلممان را مرهمی باشیم بهتر است...

طبقه بندی موضوعی
آخرین حرف هايتان
خانه ي همسايه

کبوترانه هایم را؛

حرف به حرف

در باب الجواد

نذر کردم 

که فراقمان یک سال بیشتر نشود...

باز هم زایرتان نیستم 

از دور

سلام...

پریشان نویس

دلمان بهانه میگیرد این روزها...

هم بهانه ی کربلا

هم بهانه ی مشهدالرضا...

حسرت هایم هرروز انگار بیشتر می شوند...

یا رضا من که رضایم به رضای خدایت است فقط بخواه برایم،صاحبم زودتر راضی شود بروم کرب و بلا...

تصورش هم دل را می سوزاند....

بیایم حرمت

اذن بگیرم

و بعد راهی کرب و بلا شوم....

یک مهر و یک تسبیح از بهشت با خودم بیاورم و بعدش در حرمت زیر لب زمزمه کنم

اللهم صل علی علی ابن موسی الرضا المرتضی

 

پریشان نویس

بسم رب الحسین

قلم که بی تابی کند،باید دانست که دل بی تاب کربلاست...

آن هم دلی که روزها و هفته ها و ماه ها وسال هاست در آرزوی زانو بغل کردن و حیرانی در بین الحرمین،هرروز جان میدهد...

سلام مرا از دورهای دور میشنوی آقا جان...

دل بی تاب است،اشک در چشمانم دوام نمی آورد و عطش یا حسین گفتنم سیراب نمی شود و سراب میبینم همیشه...

کربلا هست و یک لحظه بعد نیست...

آقا جان،پای روضه شنیدم آخرین شب،خار های کربلا را از روی زمین جمع میکردید...دل ما پراست از خاک و خاشاک آقا جان...دستی بر بیابان دل ما میکشی ارباب؟...

اذن می خواهم...اذن کربلا

بیایم و هزار بار در حیرانی بین الحرمین بمیرم و زنده شوم...جان دهم برای بغض جگر سوز کربلایت و کرب هایم را همان جا...قطره قطره نذر التیام پاهای پر از آبله ی سه ساله کنم...

کرب و بلا ولوله می اندازد در دل های حسینی برای رفتن...

میکشد عشاق را در هجر یار...

می سوزاند جگر ها را برای صبوری های خوهرانه...

کربلا دل دریایی می خواهد برای غرق کردن کرب ها و اشک ها...دل شیر می خواهد هجی کردن صبوری زینب در بهانه گیری های دخترکی بابایی برای بابا...

کربلا جانی آسوده از دنیا می خواهد برای آنکه وقتی شش ماهه ات را حنجر دریدند،سهم دشمن اشک چشم هایت نشود...کربلا مادرانه های رباب را می خواهد و مرثیه های خوهرانه ی زینب را...بر پیکر بی سر برادر...

جانم را دست نخورده می خواهم نگاه دارم که آنجا جان برای فدا کردن کم نیاورم..

پریشان نویس

حی علی العزا...

حلی علی البکا...

باید برای تو و مظلومیتت از ته جان، جان داد و جان داد و جان...

باید محو شد در عظمت نامت،حسین...

باید زانو زد در برابر بزرگواریت...

باید عاشقانه مرد در ماتم مصیبتت...

باید بغض کرد و بغض کرد و بغض...بدون قطره ای اشک...بغض سنگین آدم را میکشد...

باید بعد از آنکه که در عزا و ماتمت جان دادیم،آرام آرام

گونه هامان تر شود...

یا حسین (ع)

پریشان نویس

لباس های مشکی ام

من

فردا

اولین روز محرم

بغض امشب

کربلای نرفته ام

التماس برای گرفتن برات کربلا

امسال براتم را 

میگیریم

بهایش یک جمله است:

نشان به نشان شب های روضه ی محرم...

بوی غم
بوی جدایی 
بوی هجران می رسد
کربلا  آغوش خود وا کن که مهمان می رسد...

 

یا حسین (ع)


      این پست بی عکس ترین پست این وبلاگ است

       عکسش را ضمیمه کردم به دل هایتان

پریشان نویس